www.ziik2zaak.blogfa.com
ziik_zaak
گریه نکن که زندگی حس کردن فاصله هاست پُلی که بین ما شکست ساده ترین تقاص ماست این ماه منعکس شده رو شیشه ی شبُ ببین که مثل ما گمشده تو تاریکی های نقطه چین برای من گریه نکن که مثل سایه با توام که از همین خاکستر اشک تو شعله ور شدم تقصیر تو نبود اگه غم دور ما پیله کشید اگه که دست خیس من به گونه ی تو نرسید وقتی چشات رگبارشُ به یال اسبا میسپُره اینجا یکی کنار تو دلتنگیهاشُ میشمره من آرزومه که تو این دلگریه های دَم به دَم تو گاهی لبخند بزنی من گاهی ساده جون بدم همیشگی رو قلبت هدیه داد زل بزنی و به جایی که لبریز از کینه و نفرت بشی حس کنی که هنوزم دوسش داری... چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده... چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی... چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری... چقدر سخته... چقدرسخته بفهمی که کسی که یک مدت باهاش بودی بره و پشت سرت کلی حرف و تهمت بزنه .خیلی سخته درک کنی ادمی رو که درک بلد نیست. خیلی سخته با کسی قدم بزنی که تا دیروز کلی بهت بد کرد وبدتو گفت اما وقتی بهش برسی سکوت کنی و با خودت بگی شاید ای کاش هیچوقت دوسش نداشتم تا این خاطرات انقدر اذیتم نمیکرد. خیلی سخته که بخوای دردتو به کسی بگی که خودش باعث این درد شده بیخیال دیگه هیچی نمینویسم فقط مثل همیشه سکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوت خیلی حالم داغونه خیلی خیلی لیلی می دانست که مجنون نیامدنی ست .اما ماند. چشم به راه و منتظر.هزارسال . لیلی راه ها را آذین بست و دلش را چراغانی کرد .مجنون نیامد. مجنون نیامدنی ست خدا از پس هزار سال لیلی را می نگریست . چراغانی دلش را .چشم به راهی اش را . خدا به مجنون گفت نرود .مجنون حرف خدا را گوش می گرفت . خدا ثانیه ها را می شمرد .صبوری لیلی را . عشق درخت بود.ریشه می خواست.صبوری لیلی ریشه اش شد. خدا ریشه را آب داد. درخت بزرگ شد .هزار شاخه؛هزاران برگ؛ستبر و تنومند سایه اش خنکی زمین شد ؛ مردم خنکی اش را فهمیدند. مردم زیر سایه درخت لیلی بالیدند . لیلی چشم به راه است .درخت لیلی ریشه می کند. خدا درخت ریشه دار را آب می دهد مجنون نمی آید مجنون هرگز نمی آید زیرا که مجنون نیامدنی ست زیرا که درخت ریشه می خواهد سكوت مي كنم ... شايد نگفتن بهتر از گفتن است... چشمايم گوياي دردي عظيم است كه مهر خاموشي را روي لبهايم زده... سكوت من نشانه ي رضايت نيست ! شايد تقدير اين چنين خواست... اما نه... تقصير تقدير هم نيست... تقصير خودم بود... من نبايد عاشق مي شدم... عشق يعني از مرز وجود گذشتن ... من از مرز خويشتن گذشتم اما افسوس كه عشق جاودانه نيست... گاه سكوتم را مي شكنم اما فريادم بي صداتر از سكوتم بود ..... هيچ كس وسعت تنهايي ام را درك نكرد ..... خدايم را صدا مي زنم اما آنقدر كوچك و ضعيف هستم كه صدايم به معراج هستي نمي رسد. من فراموش شده ام !!! از يادها رفته ام... من فراموش شده ام... روزي كه عاشق شدم دنيا برايم سفيد بود. تنها عشق بود و عشق .... تو را ديدم تو را پرستيدم اما افسوس كه شكستم.... من عاشق تو بودم اما تو عاشق ديگري و اين رسم غريب اين ديار است... تو رفتي تا دنيايت را بسازي ولي غافل از اين بود كه تو خود دنياي مني... آه كه چه دردناك است داستان غم انگيز عشق يك طرفه ي من به تو... تو رفتي و من هنوز نمي دانم لحظه ي نبودنت را به چه رنگي ببينم ... خاطراتمان را در كدام پستوي دلم محو كنم...اما حقيقت تلخ است ... تلخ تر از تلخ....... تو رفتي و اين حقيقت تلخ زندگي من است... دوستی خوب مثل رابطه بین چشم ودست میمونه وقتی دستت زخم میشن چشات گریه می کنن ووقتی چشات گریه میکنن دستت اشکاتو پاک می کنه وچشات رو می ماله یک شبی مجنون نمازش را شکست / بی وضو در کوچه ی لیلا نشست / گفت : یارب از چه خوارم کرده ای ؟ / بر صلیب عشق دارم کرده ای ؟ / مرد این بازیچه دیگر نیستم / این تو و لیلای تو ، من نیستم / گفت ای دیوانه ، لیلایت منم / در رگت پنهان و پیدایت منم / سال ها با جور لیلایت ساختی / من کنارت بودم و نشناختی اين پستم متفاوته ! ديگه حرفي از عشق و عاشقي نيس !! اين پستم واسه گير دادنه ! خوب تا حالا شده كسي بهتون گير بده ! حالا فرق نداره خونوادت باشن يا ... اگه تو اين موقعيت قرار بگيري چيكار ميكني ؟ اينم چن نمونش كه هر روز بايد جواب پس بديم ! اگه تيپ بزنيم ، ميگن با كي قرار داري ؟ اگه لباساي معمولي بپوشيم ميگن تو اصلا سليقه نداري !؟ اگه دير بريم خونه ميگن كدوم گوري بود ؟ اگه زود بريم خونه ميگن چه غلطي كردي زود اومدي ؟! اگه تو خونه زياد بخنديم ميگن ديوونه شدي ؟ اگه نخنديم ، ميگم چه مرگته لندهور اگه شام بخواييم ميگن هميشه به فكر شكمشه اگه شام نخواييم ميگن زليل مرده معلوم نيس شام با كي كوفت كرده اينا كه نمونه اي از گير دادن خونواده بود حالا گير دادن ... اگه بگيم دوست دارم ميگن باز چه نقشه اي تو سرته ؟ اگه نگيم دوست دارم ميگن پاي كي در ميونه ؟ اگه زياد بهشون زنگ بزنيم ميگن اعتماد نداري ؟ اگه يه مدت زنگ نزنيم ميگن مثله اينكه سرت شلوغه !!! اگه...اگه...اگه... بابا بسه ديگه آخه چقدر ميخواين گير بدين ؟ ولي هر چي ميخوان بزار بگن !! چقدر سخته دلت بخواد سرت و باز به دیواری تکیه بدی که یکبار زیر آوار غرورش همه وجودت له شه . چقدر سخته توی خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیز جز سلام نتونی بگی . چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هات رو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوز دوستش داری . چقدر سخته گل ارزوهات تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت اروم زیر لب بگی گل من باغچه ی نو مبارک . تقدیم به اونی که رفت و منا تنها گذاشت دیگه دارم دیوونه می شم یکی به من کمک کنه!!!!!!!!!!!!! می دونی چرا آدم وقتی بزرگ می شه با خودکار می نویسه ؟ برای اینکه یاد بگیره هر اشتباهی پاک شدنی نیست. چرا ترکم کرد؟ اون به من گفت که موقعیت های بهتری هم برای من و هم برای اون وجود داره.گفت یه دختری را دوست داره و می خواد که بگیرتش!!!!!!!!!!!!!!! امروز اون کسی که به اندازه ی تمام دنیا دوستش داشتم ترکم کرد.باورش برام سخته !!!!!!! نمی دونم باید چی کار کنم ؟؟؟؟؟خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا میان خاطره ساختن و خاطره شدن........ میان دلواپسی مادرم و اشکهای تو می بینی چه ساده قصه میشوم؟؟؟ تو نشسته ای و برای شبهای من لالایی میخوانی... با چه زبانی بگویم که من بزرگ شده ام مادر....؟؟؟ به فکر لباس عروسم باش......اشکهایت را پاک کن........ دنیا ارزش گریستن ندارد.
![]()
![]()
![]()
![]()



![]()



![]()
![]()
![]()
![]()



![]()

![]()

![]()

![]()



